تبليغاتX
طرقه
.
.
 

   اگر قرار نبود

      آن در گشوده شود

         چرا كليدش را برنداشتند .


              اگر قرار نبود من ميوه بچينم

                  چرا در باغ

                      تنهايم گذاشتند .

" عمران صلاحي "


.
+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1387   توسط مجتبی  | 
.
.
.
 

    ديديم كه مي شناسيمش ... و تصويرش را ازاين پيش در خاطر داشته ايم . ديديم كه مي شناسيمش ، نه  آن سان كه ديگران را ... و نه حتي آن سان كه خود را . چه كسي از خود آشناتر؟ ديده اي هرگز كه كسي  نقش غربت در چهره خويش ببيند و خود را نبشناسد؟!

    ديديم كه مي شناسيمش ، بيش تر از خود ... تا آنجا كه خود را در او يافتيم ،چونان نقشي سرگردان درآبگينه كه صاحب خويش را بازيابد و يا چونان سايه اي كه صاحب سايه را ... و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش مي گسترديم و شب كه مي رسيد به او مي پيوستيم .

    آن صورت ازلي را چه كس بر اين لوح قديم نقش كرده بود؟ مي ديديم كه چشمانش فاني است ، اما نگاهش باقي ؛ مي ديديم كه لبانش فاني است ،اما كلامش باقي . چشمانش منزل عنايتي ازلي بود و دهانش معبر فيضي ازلي و دستانش ... چه بگوييم ؟ كاش گوش نامحرمان نمي شنيد .

   زمين مهبط است ، نه خانه وصل . در اينجا نور از نار مي زايد و بقا در فناست و قرار در بي قراري . زمين معبر است و نه مقر ... و ما مي دانستيم .

                                                                            " سيد مرتضي آويني "


.
+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1387   توسط مجتبی  | 
.
.
.

 

 اینجا همه به دنبال لیلای خویش می گردند .

 چشمه ها به هواداری گلوله های تشنه برخاسته اند .

 درختها به سجود پیشانی های برخاک رفته به قیامند .

 هر لحظه احتمال پرنده شدن است ...


.
+ نوشته شده در  دوم بهمن 1387   توسط مجتبی  | 
.