تبليغاتX
طرقه
.
.

  من فقط به قلب سوخته ی خود اجازه می دهم که از علی سخن بگوید و فقط به حرمت عشق جرات می کنم به علی نزدیک شوم .
  چه کنم که سرتاپای وجودم در آتش عشق او می سوزد .هر وقت که نام او بر زبان می رانم یا یاد او بر دلم می افتد، به خود می لرزم، اشک از چشمانم فرو می چکد، آتش دردناک و لذتبخشی وجودم را فرا می گیرد، در او محو می شوم، عاشقانه با او راز ونیاز می کنم، و روحم آشفته وار علی علی می گوید ...


" شهید چمران "

         ای خدای ای خالق مولا علی
                                  از کنارت نیست راهی تا علی
         من تو را می خوانم اما بر زبان
                                    می رود بی اختیارم، یا علی
         سرخوشان در مدح او: شاید خدا !
                               خامشان در وصف تو: گویا علی !
" سید حسن حسینی "

.
+ نوشته شده در  بیست و هشتم آذر 1387   توسط مجتبی  | 
.
.
.

حتما شما هم ماجرای جدا کردن خلخال از پای بانوی یهودی در زمان حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) را شنیده اید !

حالا اگر ماجرایی صدها و هزاران برابر بدتر از این در بلاد مسلمانان اتفاق بیفتد، مرد مسلمان چه واکنشی نسبت به آن باید نشان دهد؟ اگر 260 کودک مظلوم و بی گناه فقط به دلیل ممانعت کفتارهای صهیونیست از ورود غذا و دارو به نوار غزه جان خود را از دست داده باشند، مرد مسلمان از این غصه چه باید بکند؟ اگر به شما بگویند در سرزمینی که روزگاری قبله اول مسلمین بود کودکان بی پناه اهداف زنده تمرین تیراندازی جمعی غاصب جنایتکار بی هویت هستند، چه حالی به شما دست خواهد داد؟



این یکی ایران را اشغالگر می نامد ، آن یکی نامش عبدالله است اما به عبدالشیطان بیشتر می ماند؛ کارش پناه دادن به منافقین و لو دادن اطلاعات حزب الله است و آن شیخ دیگرشان با تشکیل کنفرانس ادیان و با کمال افتخار به دست دادن با سر دسته صهیونیست خود را در خواب عمیق زمستانی برده اند !
این نوادگان همان ها هستند؛ همان ها که دلارهای نفتی خود را برای نجات آمریکا و متحدانش از منجلاب مالی روانه آن سرزمینها می کنند .

آن حضرت فرمود : اگر مردی از غصه این قصه بمیرد ، جا دارد .


" جام جم "

.
+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1387   توسط مجتبی  | 
.
.
.

 

بسیجی ها دلباخته ی حقند و ما دلباخته ی بسیجی ها هستیم

" بریم غواص بشیم ؟ ... من دقت کرده ام ،تو این عملیات های آخری غواص ها بیشتر رفتن واسه ی خط شکنی . من فکر می کردم زرهی خوبه ، اما غواصی یه چیز دیگه س ... " با چه عشقی هم تعریف می کرد .

" فکرش رو بکن ... تو آب باشی ... تیر می خوره تو سرت . میری زیر آب . یا حسین می گی می آی بالا ... نه اتکایی، نه پشت و پناهی ... فقط خدا می مونه وخدا ..."

***

خوابشان برده بود . همین طور روی خاک ها . دو نفرایستاده بودند بالای سرشان و بادشان می زدند تا گرما بیدارشان نکند . خاک زیر سرشان گل شده بود .

                                                                                                        " غواصان لشکر۱۴ "

 

.
+ نوشته شده در  ششم آذر 1387   توسط مجتبی  | 
.