آرمیتا می خندد: - قواره کت و شلواری است ؟ ارمیا پارچه را به صورتش فشار میدهد و از کاندو خارج می شود .آرمیتا می گوید: - کجا ارمی؟مگر چه بود این ؟ می رود دنبال ارمیا و در پاگرد پله ها می بیندش که تلو تلو خوران پایین می رود . ارمیاچیزی نمی گوید . کفنش را روی صورتش کشیده است و از پله ها پایین می رود . کفنی که از طرف بچه های قطعه ی چهل و هشت ،به دست فرمانده گردان بیست و چهار ،حاج مهدی ،راننده ی تاکسی فورد ،هدیه شده است ...فریاد می کشد : - کجایی سهراب... یعنی فقط به درد مرگ می خورم من ؟
$$$ " بیوتن "
هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است !
مرتبۀ
این ماه را در میان ما با رتبۀ شرافت اقامه فرمود و ما با این ماه همصحبت
نیکو شدیم و بهره یافتیم بهترین سود را بین اهل عالم و پس از آنکه مدّت
این ماه به اتمام رسید و زمانش سپری شد و عدد ایّامش به پایان آمد مفارقت
کردیم از او و با او هنگام فراق وداع کردیم؛ وداع کسی که درد فراقش بر ما
مشکل بود و مفارقتش ما را غمگین و وحشتناک ساخت ولی بر ما حکم حتمی گردید
عهد محبتش همیشه در قلب ما محفوظ، و حرمت و جلالش محفوظ، و ادای حقّ وی بر
ما، لذا ما میگوییم :